تبليغاتX
حقگو


حقگو

ادبیات و قهنویه

 

و باز سلامی به بزرگی محرم

**************************

 

بیا به خلوت قلبم حضور روحانی

 

که درد خستگیم را فقط تو می دانی

 

تویی که رمز الفبای باورم هستی

 

چرا به خلوت اُنست مرا نمی خوانی ؟

 

ترا به چشمه ی ابیات تازه می بارم

 

به شعر ابر سیاهم شب زمستانی

 

میان بغض غزلها به نام پُر حُسنت

 

خروش قافیه ام ، نه نزول قرآنی

 

منی که شهره ی عامم به جرم بی کیشی

 

بگو ز سیل سپاهت عقب نمی رانی

 

عمود سرد و سیاهی به تلخی رنگم 

 

بکش به رنگ سیاهم حجاب نورانی

 

شبی که ماه منا را به مکه بخشیدی

 

هوای آینه پُر شد ز نور ربانی

 

به حکم کهنه کتابی که گشته جاویدان

 

توئی که سرور سبز همه شهیدانی

 

*****************

 

تا واژه های ساکت و مبهم به گِل نشست

 

فریاد تند قافیه ها هم به گِل نشست

 

دیگر قلم به پهنه ی دفتر نمی رسید

 

دیدی که شعر سرد و سیاهم به گِل نشست

 

یک آسمان ستاره و حالا شبی سیاه

 

نوری که در حدیقه ی آهم به گِل نشست

 

دست تبر به ریشه ی باور نشسته است

 

شاید غرور سبز نگاهم به گِل نشست   

 

نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386| ساعت 1:2| توسط محمود دهقانی| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست