![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
با سلام وعرض تشکر از تمامی اساتید وعزیزان بازدید کننده از ترشحات ذهنی حقگوامید وارم چون گذشته با بذل نظرات و پیشنهادات خود راهنمای من باشید
شمیم عطر بیداران به هر گلزار می آید
میان موج خارستان گل بی خار می آید
سیه بر جسم صحرا کن به کوه و سبزه و سُنبل
صدای بغض لک لک را قناری داند و بُلبُل
نگاه با غبان گاهی گُل از دستار می چیند
تمام رمز گُل چیدن به هر تکرار می بیند
وهَل مِن ناصرٍ ینصُر به هر برزن نمایان شد
دل قرآن ناطق هم حدیث روزگاران شد
شفق بر کوچه می خشکد طلوع سبز روشن تر
به حکم یاریش عمری سراپا تیغ و جوشن تر
چرا خورشید تابانم به هر دیدار می آید ؟
نگفتی قافله امشب چه ناهموار می آید ؟
دو چشم سنج پُر خون شد دُهل اسرار می گوید
و نی با هق هقی گویا تو را هشدار می گوید
فغان زنگ اشتر را تو دیدی کاروان سالار
دلت از ناسپاسی ها بریدی کاروان سالار
دلِ سجاده اش روشن نگینِِ جوهر خلقت
طبیب عالم هستی چهارم گوهر خلقت
سری پُر غم زبیماران به چشم زار می آید
میان صید صیادان ، چرا بیمار می آید ؟
و بیبی اَختر عالم سخن گوی سخندانان
میان موج اَختر ها به چنگ فوج دجالان
به حکم خطبه ای سوزد همه اسباب مستی را
به زیر پا لگد سازد بساط خود پرستی را
و نور انقلابش تا شود در عالمی افزون
بتابد بر دل انسان بتازد بر سر گردون
که در هر گردش سبزش مسلسل وار می آید
به سوز روز جاویدان که با تکرار می آید ***************************************************** ازخواندن نظرات و پیشنهادات شما بی نهایت لذت می برم برای خواندن و شنیدن عامیانه های حقگو لطفاً به آدرس www.haghgoo72.blogfa.com مراجعه فرمایید
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 23:45 توسط محمود دهقانی |
|
|
سلام بعلت بی بضاعتی می خوام شما را به خاطرات ببرم درست یادمه چند سال قبل زمانی که تازه فهمیدم که ببا منم یه ذوقی دارم و می تونم شعر بگم چندین سال بدون اینکه حتی بیتی شعر بگم از دیوان مولانا به غزلیات حافظ و از هنر نمایی های منوچری به غزلیات خیام و از آنجا سری به خاجوی کرمانی به هر حال پرش از این کتاب به آن کتاب تا به خودم اجازه دادم که حالانوبت تمرینه و باید... زیاد وقت عزیزان را نمی گیرم روزی تمرین مثنوی شبی غزل و گاهی رباعی و زمانی هم دوبیتی .. مخمس ........ امروز تصمیم گرفتم که از بین کاغذ های آن زمان غزلی انتخاب کنم و به شما عزیزان تقدیم نمایم همین طورکه ورق می زدم به این غزل برخوردم درست یادم هست روزی که می خواستم این غزل را بگم بعد از ظهر تابستان بود در خواب ناز بودم که از خواب پریدم دوبیت اولش به ذهنم خطور کرد خودم هم باور نمی کردم چند باربا خودم تکرار کردم تا کاغذ و قلمی حاضر کرده و نوشتم فکر کنم بیت چهارم و پنجم دو بیت اولی باشه که به ذهنم اومد که بعد ها فهمیدم این دو بیت را جوششی می گند و بقیه ابیات را هم کوششی خلاصه دست پخت من این غزلی شد که تقدیم دوستان و بزرگواران و اساتید می کنم امید وارم که از تکرار زیاد دلزده نشید و باز هم با بذل نظرات و انتقادات این حقیر را راهنمایی و ارشاد کنید **************************** شعر شب از شرنگ شیره شبنم شاخ شنعانی شکست
اشک بیشه شاخه های شوق پنهانی شکست
برشتاب شرم شبرو شاهدی شد شعر خوش
شعر شیون شبزده شهد دُرافشانی شکست
شیر شمشیری کشید و شال شب شش پاره شد
شیشه های عمر شادی شام طوفانی شکست
شمع شاهد شبچراغ عشرت پروانه گشت
تیشه عشقی شعله پوشان از پریشانی شکست
شاه شهر چشمه ساران پیش چشم شاهدان
شاخ شمشادی شبه شد شان انسانی شکست
گر مشوش گشته باشی خوشدل شوریده پوش
روشنی بخش خموشی شرک شیطانی شکست
بشنو شور شعر حقگو شیر آتش پاره باش
شمس پوشالی نشو شمشیر سلطانی شکست
*********************** نظرات ارزشمند شما را با جان و دل ارج می نهم
ضمناٌ عامیانه های حقگوهم بروزاست آدرس یا در قسمت پیوند های همین وبلاگ روی عامیانه های حقگو کلیک کنید در این آدرس با یک مثنوی رئیس پسند بروز و منتظر نقدونظرشما هستم عامیانه ها را علاوه بر خواندن بشنوید
ازپا ننشسته ام که حاضر باشم ته سفره ی جاهلان عابر باشم حالا که همه برهنه پا می رقصند بیچاره منم اگر چه شاعر باشم
فقط سلام اميد وارم با بذل نظرات اين برادر كوچك را مورد راهنمايي قرار داده تا كمي ها و كاستي ها ي ترشحات ذهنيم را با كمك شما اساتيد فن به قله ي كمال نزديك و نزيكتر كنم انشاالله دوستان عزيز ، بازديد كننده گان و نور چشمانم اين قطعه در قا لب مثنوي غزل سروده شده كه به علت اوزان دوره اي مي تواند در قالب چهار پاره هم بگنجد اميد وارم توانسته باشم گامي هر چند اندك در اين راه خطير بر داشته باشم
مي زنم دل به قصد دلجويي ، تا بچسبم به فرش زير انداز
زير پاي چكاوك زائر ، زير پاي هژير تير انداز
نم نمك ايده هاي تر مي ريخت ، گرد جارو به پنجه ي عاشق
رنگ دستان مثنوي با گل ، بوي كرنا و ضجه ي عاشق
بر حریم رديف تو امشب ، پله ها قاري ازل مي شد
عطر باريدني ترين تكرار ، بر رديف دلم غزل مي شد
پشت چشمان عينك ابري ، در نگاه زمان قدم مي زد
هسته اي از طلوع شيدايي ، لحظه اي با تو را رقم مي زد
كاسه اي سر پراز حكايت با ، دل خيسم اسير حسرت شد
ساده تر شد دلي كه صادق تا ، نقطه اي از نگاه حضرت شد
زير اشك دلم قدم مي زد ، قطره ها بر دل سبو بنشست
لحظه ها را قدح قدح مي شست ، تا به درياي گفتگو پيوست * * * * * * كم كمك مثنوي غزل مي شد ، نم نم عاشقانه ام عادت
اشك چشمم تلو تلو مي زد ، هق هق شاعرانه ام عادت
تن به گلدان عاشقي دادم ، ساقه هايم ضريح تو بوسيد
ريشه ها در شروع بيت آمد ، آرزوي ترانه ام عادت
آهوي خسته ام نگاهي كن ، پشت ديوار دلخوشي ماندم
ضامنم مي شوي ، بگو آقا ، هاي و هوي شبانه ام عادت * * * * برق چشمان مثنوي حالا ، مي زند بر رديفتان تكبير
نم نمك واژه هاي نو امشب ، مي زند بر ضريحتان تكبير
حلقه در گوشيي يم ببين آقا ، از الفباي كودكي دارم
برف پيري نشسته بر روحم ، بر نگاهم سرودكي دارم
من فراري دلم گريزانتر ، بي پناهي كه بينيم آقا
آمدم لحظه اي بده رخصت ، رخصت شب نشينيم آقا
ضمنا در وبلاگ عاميانه ها هم مي توانيد نيمايي عاميانه ثامن الحجج علي ابن موسي الرضا {ع} راعلاوه بر خواندن بشنويد يا در قسمت پيوند هاي همين وبلاك روي عاميانه هاي حقگو كليك كنيد با تشكر
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 2:47 توسط محمود دهقانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شاعرم . نه نکته پرداز دلم در کلستان غزل خاک و گلم نیست شعرم لایق طبع شما مرثیه خوان دل بی حاصلم |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|